شرح حال من و عشقم....

کاش درد جدایی ساده بود......بی تو بودن بی تو ماندن ساده بود

دوست داشتن یک احساس عجیب

دوست داشتن یه هدیه الهی است.

دوست داشتن را در آغوش مهربان مادر احساس میکنیم.

و آن را احساس میکنیم

وقتی که حرف میزنیم

و کسی دیگر با علاقه به حرف ما گوش میدهد

و نیز وقتی که هیچ کس حرف بدی به ما نمیزند

و هدیه ای که به او داده ایم ، پس نمیفرستد.

خوشبختی را احساس میکنیم،

زمانی که به یک پرنده زخمی پناه میدهیم.

یا وقتی که به یه گربه گمشده غذا میدهیم.

یا وقتی که یک کره اسب وحشت زده را آرام میکنیم.

شاید محبت و دوستی را در جایی پیدا کنیم.

که هرگز انتظارش را نداریم.

در لحظه ای که چیز قشنگی را برای اولین بار میبینیم.

یعنی وقتی پرنده ای در اوج آسمان آبی پرواز میکند.

و وقتی که گل قشنگی را پیدا میکنیم

که هیچ کس به آن توجهی نمی کند.

و وقتی که گوشه خلوت و آرامی را کشف میکنیم،

تا تنها باشیم.

محبت و دوستی از هنگام کودکی آغاز میشود.

شاید روزی که رازها و فکرهایمان را با کسی در میان می گذاریم.

یا به کسی که به ما نیاز دارد، کمک میکنیم.

یا در روزی که بدون هیچ حرفی

میفهمیم که دوست ما، چقدر از ما انتظار دارد؟؟

محبت و دوستی بی سرو صدا می آید

اما وقتی که می آید،

احساسش میکنی

چون ناگهان میبینی که دیگر تنها نیستی

و هیچ غم و غصه ای نداری.

(( دوست داشتن )) یک احساس عجیب است

که در قلبت میماند

و در تمام زندگیت.

جوآن والش انگلاند

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


نمیدونم اسمشو چی بزارم......*:-))/

سلامممممم دوست جونیا

خوفین؟؟ خوجین؟؟

منم عالیم.

یه خبر دارم.

من با یکی آشنا شدم (پسر پسر عمویه مامانمه) یکم خجالتیه اما هروقت پیش منه یخش آب میشه نیشخند

اینقد خانوادشو فرستاد دم خونمون بابام راضی شد که باهم آشنا بشیم و کار تموم شه.

حالا حالا ها قصد عقد کردن نداریم آخه بابام از سامی تعهد گرفته اونم چه تعهدی هم امضا داده هم انگشت زده قهقهه که تا هروقت که من بخوام درسمو ادامه بدم باید اجازه بده و مانع درس خوندنم نشه.

پسر خوبیه. شیرینیه. مهربونه. دلش پاکه. خوشگل و خوشتیپه (البته زیاد مهم نیس). خیلیم احساساتیه. خدا نکنه از گل بهش نازکتر بگی زود بغض میکنه خنده البته من بش بگم فقط کرکر میخنده. اما بقیه بگن میناراحته. 22 سالشه و اسمشم سامان اما من سامی صداش میکنم.

هر روزم خونمونه یا باهم بیرونیم. الانم پیشم نشسته داره میخنده.

بگذریم.

لابد همتون کنجکاو میشین که بدونین علی چیشد درسته؟؟

هیچی  ازش خبر ندارم زیاد بهش اس نمیدم و اونم همش بیشتر وقتا خاموشه.

زمانی که سامی اینا اومدن خونمون خیلی ناراحت بودم که میخام از علیرضا جدا شم.  مامیم خیلی در این مورد باهام حرف زد تا قانع شدم. الان اصلن دیگه اهمیت نمیدم. چرا گاهی وقتا شبا که سامی زود میخوابه و دیگه اس نمیده و تهنا میشم یا وقتایی که بارون میاد یادش میفتم و گریم میگیره.

اما بقول سامی خان این چیز طبیعیه و بلخره با کاراش قلب منو میدزده و من ماله اون میشم(اما کور خونده من دیگه به این سادگیا تسلیم نمیشماز خود راضی)

اینم از این ماجرا. الان علی رو جای داداش بزرگم میپرستمش و دوسش دارم.

خوب دیگه بسه میخایم بریم چت گردونی.

همتونو دوست دارم. بوس.بای

سامیم سلام میرسونه.

التماس دعا.....

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٠ ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


 

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
گریه

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳ ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


الاکلنگ

میگن عشق مثل بازی الاکلنگه هر کسی که عاشق تره خودشو پایین نگه میداره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره...
اما چقدر سخته یه روز به خودت بیای و ببینی روی یه الاکلنگ چوبی تنهایی
کسی که از تو بالا تر بوده دست عشقتو گرفته و با خودش برده
خیلی سخته سرتو بالا کنی و ببینی عشقت با یار تازه اش روی ابرا قدم می زنن.
صداش می کنی ((آهای عشق من برگرد بیا بازم بازی کنیم منتظرتم))
اما اون تو اون الاکلنگ چوبی رو فراموش کرده.حالا عاشق کسیه که از تو بهتره.
لبخند تلخه روی لباتو می بینم وقتی به روزی فکر میکنی که برای اولین بار دیدیش
یا انتظارت وقتی برای یه مدت رفت و ازش بی خبر بودی
اما حالا همه چیز تموم شده تو موندی  و یه شهر خاطره و یه الاکلنگ چوبی.

چقدر سخته نتونی ازش دل بکنی مدام سرت به سمت آسمون باشه و نگاش کنی
با اینکه خیلی تنهایی دلت نخواد از اون بالا بیفته پایین.
چقدر سخته نتونی از اون الاکلنگ چوبی دل بکنی آخه تنها یادگاری که ازش داری
یادته هر کاری می کردی تا لبخند بزنه اما نمی خندید ولی حالا برای عشق تازه اش می خنده
چقدر خنده هاش قشنگه با خودت میگی کاش می تونستم صدای خنده هاشو بشنوم
یه چیزی رو از اون بالا پرت کرد به طرفت صدای شکست....

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳۱ ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


سنگ فرش خاطرات

به روی سنگ فرش کوچه ی خاطراتم، ردی از قدیم از عشق تو جا مانده است.

و من تنها در گوشه ای آرام، برگ دل گشوده و خاطرات را مرور میکنم.

گاه طنین دل انگیز یادت را با خود به هر سو میبرم و در دل آرزو میکنم که ای کاش....

میتوانستم از آسمان بی کران آرزوهایم تکه ابری برایت به یادگار بگذارم تا مرز اشک هایم را بدانی و دیوار تنهایی ام را بشکافی.

کاش میتوانستم ژاله ای از فراز دیدگانم، بر روی سپید برگ لحظه های بی قراری ات، با جوهر وجودم حک کنم.

کاش میشد نام تو را بر قلب و زبان راند.

 نوشته:خودم

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٤ ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


بدون شرح

زنگ زدم اما جواب ندادی ازت خواستم فقط 5 مین به حرفام گوش کنی.ناراحت

میخواستم برا آخرین بار حرفامو بزنم.گریه

من آدم خیلی بدی بودم اگه راجعبه مردا زودتر تحقق می کردم و میدونستم از آدمایه سیریش زود سرد میشن هیچوقت ازم سرد نمیشدی.گریه

من آدم خیلی پست و نامردیم قلبتو شکستم اذیتت کردم. تورو خدا حلالم کن.ناراحت

احتمالن از سال جدید دیگه گوشی رو بزارم کنار آخه دیگه کسی رو ندارم که بهم اس بده. و منم همیشه منتظر اس و زنگ توام اما....ناراحت

البته هنوز زیاد تصمیم جدی نگرفتم.گریه

از سال جدید میخوام فقط بعشق تو زندگی کنم تنهای تنها قلبمو جز تو بکسی نمیدم.گریه

اگه یه زمان زدم زیر حرفم و ازدواج کردم ازم ناراحت نشو و حلالم کن و برام آرزوی خوشبختی تمام رو بکن. باشه؟؟ناراحت

تا الانم اگه تونستم به خواستگارام ج رد بدم بهونه داشتم میتونستم به بابام بگم میخوام درسمو ادامه بدم.ناراحت

اما اگه درسم تموم شه دیگه نمیتونم رو حرف بابام حرف بزنم. ببخشید گل نازم.گریه

راستی پیشاپیش عید رو بهت تبریک میگم امیدوارم تو سال جدید سالی خوب و بی دقدقه داشته باشی با یه دنیا عشق و محبت تمام.قلبماچ

راستی امروزم مواظب خودت باش. خیلی دوست دارم. بوس عشقم. بایقلب

راستی یادم رفت بگم جای تو همیشه تو قلقلبب منه حتی اگه با کسی باشم (ازدواج) بازم تو قلبقلبمی بازم بتو فکر میکنم.

تو هر زمان بفکرتم شادی و غمها، موفقیتا و.....قلب

قول بده هر از گاهی به وبلاگام سر بزنی و یادم باشی.ناراحت

بازم میگم یادت نره دوست دارم بازم دنیایه منی.قلب

تمام

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


حیا نمی کند...!!

گریه علاج درد است. چشم به سقف کوچک اتاقم می‌دوزم، شاید حرف‌های من روی سقف نوشته شود. کسی درد مرا نمی‌داند در دلم چه غوغایی است.

من هم‌راز دیوار شده‌ام شاید هر آجر دیوار تنگ خانه‌ام رازی از رازهای من باشد. افسوس که هیچ خواننده‌ای ندارد. افسوس که داننده‌ای ندارد.

پشت دیوار این دلم، شکایت از توست.

اگر روزی مُردم روی سنگ قبرِ دلم، از غربت و بی‌کسی‌ام بنویس.

حرف‌های دلم زیاد است چون کوه که روی دوش‌های آویزانم سنگینی می‌کند اما افسوس صبری برای تو نمانده است. افسوس که دیگر دیوارهای خانه جایی برای حک کردن رازهای دلتنگی‌ام ندارند.

کاش همه چیز روی سرم آوار می‌شد.

کاش حرف‌های تکه تکه‌ام در لابه‌لای گرد و خاک‌ها گم می‌شد. دیوار حیا نمی‌کند. دیوار حیا نمی‌کند....

 

نوشته: خودم

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


سلام به همه

سلام خوبین دوست جونیام؟؟ چون زیاد وقت نیست میرم سر اصل مطل دیگه وقت نمیتونم زیاد بیام نت. درسا خیلی سنگین شده. تا اونجایی رو که ماجرا رو خوندین اتفاق خاصی نیوفتاد همون حرفا و مشکلات همیشه تکرار میشد میخوام از ادامه ولی خلاصه بگم.

بعداز همه ی مشکلات و بعد از جدایی علیرضا ازم خیلی عوض شدم شده بودم یه آدم دیگه بعضی وقتا مامی میگفت این دختر ما نیست چرا اینقد تغییر کرده هروقت ازم میپرسیدن تو چرا اینقد تغییر کردی خیلی سرد حرفو عوض میکردم و میگفتم درس دارم لطفا ساکت باشین.

همیشه تو ذهنم حرف علیرضا رو مرور میکردم (امیدوارم یه روزی که باهم برخورد میکنیم من تورو یه خانم موفق ببینم) بخاطر اینکه علیرضا فک نکنه با وجودش تو زندگیم من نمیتونم موفق باشم خیلی تلاشمو میکنم که به قله ی موفقیت برسم.

خیلی تصمیم ها گرفتم. از آبجیم کمک خواستم قوانین شعر گفتن و بهم یاد بده میخوام شاعر بشم یه شاعر عاشق. حتی به بابام گفتم منو بفرسته کلاس شب شعر. اما آبجیم میگه میری اونجا باید مثه سنگ باشی که هر حرفی بهت میزنن ناراحت و ناامید نشی. آخه آبجیه منم میرف قبلا. گفت بعضی وقتا خیلی حرفایه زشت میزنن میگه بعضیا اهمیت نمیدن بیخیال از کنار حرفایه دیگران میگذرن و باز به کارشون ادامه میدن اما بعضی ناامید میشن. گفت اگه میخوای بری باید ناامید نشی یه شاعر یا نویسنده خوب و موفق کسی است که باید قوی باشه از اینکه دیگران به کارهاش حرفایه بد میزنن ناراحت نشه و اجازه بده که دیگران کارهاش رو اصلاح کنن. بیخیال.

میرم کلاس روز اول خیلی سختم بود اما چون میخواستم موفق باشم تو کارم از حرفاشون ناراحت نمیشدم. میخوام بعدهها که پولدار میشم خودم کتابامم بچاپم. و کلاس نقاشیم میرم. منی که از درس بیزار بودم حتی من پارسال میخواستم ترک تحصیل کنم چون سال اول افتادم این مدرسه رو داداشم تو مجله پیدا کرده بود کسایی که سال اول رد شدن میتونن برن دومو بخونن و تجدیدیایه سال اول و پاس کنن. من پارسال 27مهر رفتم مدرسه. همشم نمره هام تک بود. بعضیوقتا با تقلب 17میشدم اگه کتاب باز میکردم 20م میگرفتم. از رشتمم خوشم نمیومد من تا این حد بودم. اما الان رشتمو خیلی دوست دارم و حالا تصمیم گرفتم تا دکترام ادامش بدم. بگذریم.

تو این چنوقتی که کنارم نبود و 2تا خطاشم خاموش به هر دری میزدم تا فقط یکی بگه حالش خوبه خیالت راحت باشه. کارم شده بود هر چن روز یه بار براش میل میزدم با اینکه میدونستم شاید اصلا ایمیلشو چک نمیکنه و به خطاش میزنگیدم که شاید روشن باشه.

شب یلدا بود دلم بدجور هوایه بودنشو میکرد ما اونشب خونه مادربزرگم جمع بودیم ولی اصلا خوب نبود(البته فقط واسه من) چون حوصله هیچ کس و هیچ چیزی و نداشتم دلم میخواست تنها باشم و تو تنهایی خودم اشک بریزم و از خدا بخوام فقط برا یه لحظه صداشو بشنوم همیشه میگفتم خدا در حق من بدی میکنه یا عشقمو ازم میگیره یا هزارتا مشکل دیگه فقط سر راه من قرار میده اما نمیدونستم که خدا تا این حد بهم اهمیت میده.

شب نزدیکایه 12 بود که داشتیم برمیگشتیم خونه منم به بابام گفتم یه شارژ واسم بخر آخه میخواستم به خط دوستش اسبدم (یادم رفت بگم آخه یبار که قبلا به علی زنگیده بودم این شماره پشت سر بهم زنگید اما من ج ندادم) بخاطر همین فک میکردم شاید این خط دسته علیه.

یلدا رو به علیم تبریک گفتم و دوستش گفت من چن ماهه علی و خوشبختانه ندیدم از این حرفش خیلی ناراحت و عصبی شدم دلش بخواد علیه منو کنارش داشته باشه.بگذریم.

یدفعه ناخود آگاه احساس کردم یکی بهم میگه به خط خودش بزنگ زنگیدم و روشن بود. باورتون نمیشه داشتم از خوشحالی میمردم.

سریع اس دادم و گفتم بالاخره روشن کردی؟؟ هر روقت میزنگیدم میگف یا امکانپذیر نیس یا خاموشه. علی اگه میدونستم خط خودت روشن میاسیدم عشقم عاشقتم. شبت بخیر بای بوس.

(ترسیدم گفتم شاید کس دیگه ای باشه وهمونجا شبخیرمم گفتم)

بعد در جواب گفت: اشتب گرفتی عاشق؟

گفتم: اشتب نیست. علی خودتی چرا اذیت میکنی؟؟ خطش همینه مطمئنم . علی خ 20 تهرانپارس من با این کار دارم ازش خبری داری؟؟ یا خودشی؟؟ دلم تنگیده اذیت نکن.

گفت: س... (اسم واقعیمو گفت) تو دیگه چجور آدمی هستی؟، یه آدم بی معرفت و چرا نمیخوای فراموش کنی؟

اشک تو چشمام جمع شد مطمئن نبودم خودشه یا دوستش گفتم: خودتی؟؟

پشت سر: نمیدونم خودشی، دوستش اما هر کی هستی بدون علی من بی معرفت نیست بش ایمان دارم میپرستمش حتی اگه منو نخواد خودش میدونه. عاشقشم حتی بیشتر ازاونموقع

گف: دوستم گفت یکی اینجوری به این خط اس میده منم ازش موقتا گرفتمش دیروز خط رو ازش، خوبی؟

داشتم دیوونه میشدم دوباره گفتم: علی واقعا خودتی؟؟ یا شما دوستشی داری اذیت میکنی؟؟

گفتش: خیالت راحت با معرفت همون علی بی معرفتم.

دلم میخواست از خوشحالی بمیرم.

اس داد: علی ام س... ناز جان یه مدت خط دسته خودم نبود، خوبی؟ با درسهات چیکار کردی؟

تمام اطلاعات رو بش دادم. با اینکه هنوز مطمئنم نبود.

..:: خوبه امسال درسخون شدم چون تو گفتی دوسداری بعدن که همو میبینیم من یه آدم موفقم. فقط یه تجدید داشتم تو درس تاریخ فقط بخاطر یه غیبت.

(ولی کارنامم همه نمره هام خوب بوداااااااااا این یه تجدیدی فقط کارناممو به گ..ه کشید معلمم باهام لج بود سر کلاسش خیلی شلوغ میکنم و یبارم غیبت داشتم بیشعور تلافی کرده)

(ولی واسه امتحانایه دی 20 میشم میخوام حالشو بگیرم چون بهم میگفت تو عمرن نمیتونی 20 بشی.)

از بحث هی خارج میشم میبینین تو رو خدا.

بعد براش زدم از کجا باور کنم که تو عجق خودمی؟؟ شاید الکی بگی که منو اذیت کنین! ما چمیدونیم ها؟؟

گف: دیگه نمیری تو کمد حرف بزنی با تلفن؟!. اونموقع که خودت و دوستات تو نظرات وبلاگت یکطرفه همه چی میگفتید، میدیدم وبلاگت رو.

با این حرفش مطمئن شدم کلی گریه کردم پشیمون بودم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی. اما پشیمونی دیگه سودی نداره.

خوشحال بودم کنارمه. از خدا کلی تشکر کردم و نوکرش بودم دیگه هیچی ازش نمیخوام.

...:: چون یلدا بود منم تنها بودم یهو یادت افتادم که جواب دادم، فردا صبح زود باید برم سر کار، بای، شب به خیر.

...:: سرکار؟؟ مگه سرکار میری؟؟ دانشگات تموم شد؟؟

...:: نه تموم نشده هنوز، جریانش مفصله وقت توضیح نیست.

ازش خواستم:: میشه صداتو بشنوم؟؟ تا کامل مطمئن شم خودتی میزنگم تو الو سلام بگو ولی من نمیتونم بحرفم.

...:: باشه بعدش بخواب.

زنگیدم بم گفت سلام خوبی؟؟ نمیخواستم صدامو که دارم گریه میکنمو بشنوه اگه میدونستم اون آخرین باریه که باز میشنوم میزاشتم تا صب فقط برام بحرفه. قطیدم.

...:: بعد از 3ماه و نیم صدایه عشقتو بشنوی چه لذتی داره دارم بال در میارم دلم میخواد به عشقت تا صب زنده داری کنم اما باید بخوابم صب زود بیدارشم درس بخونم.

بعد گف:

Good night & by dear

شبخیر و بای رو فهمیدم اما نمیدونستم اون کلمه آخری یعنی چی؟؟ ازش خواستم معنی کنه اما نمیگفت.

همون موقعم داشتم با نادیا اسبازی میکردم. گوشیم بدبخت هنگیده بود اس هایه علی تمام قاطی پاتی شده بد این جمله انگلیسیه رفته بود تو اسایه نادیا منم فکر کردم نادیام همین اسو بهم داده بود گیج شده بودم. نمیدونستم چی به چیه.

دوباره پشت سر داد:

Nothing just sleep please.

بش گفتم معنی کن من نمیفهمم خوب. میخواستم صب معنیش کنم تو دیکشنری اما این دله بی صاحابم طاقت نیاورد همم خواب بودم (خدارو شکر این کامپیوتر جدیدم موقعیه روشن شدن صدایه خر خر وقیییییییییییییییییییییژ قیژژژژژژژژژژژژژژژژ نمیده)

روشنیدم و دیکشنری و باز کردم اینجوری معنیش کرد.

لطفا فقط امشب بخواب.

و

 یعنی عزیزم. Dear

نمیدونی چقد خوشحال شدم کلی گریه کردم و بعد خوابیدم. صب خیلی سرحال پاشدم. یکم ورزش کردم و (من از ورزش کردن خیلی بیزارم تازه عذابمم هست وقتی میرم مدرسه چون صبا مدیرمون تا مارو ورزش نده و کلیم زر نزنه ولمون نمیکنه بریم سرکلاس)

ولی امروز با کلی خوشحالی و سرحالی ورزش کردم و بعد دست و صورتمو شستم و صبحانه خوردم و پر انرژی رفتم سر درسم.

کله کتاب و در عرض 3 ساعت فول شدم 1 ساعتم سوالارو نوشتم تو برگه و کتاب و بستمو(تعلیمات دینی داشتم از این درس خوشم نمیاد خیلی کسل کنندس) گذاشتم تو کیف و انداختم بالایه کمد میخواستم از خودم امتحان بگیرم نمیخواستم تقلب کنم گرفتم و صحیح کردم و 20 شدم.

بش اسیدم: سلام داشتم درس میخوندم گفتم به اسم یکم ازت جون بگیرم. مواظب خوت باش لباس گرم بپوش سرما نخوری. بوس بوس بوس. روز قشنگی داشته باشی.

**** توجه توجه****

رهگذر گرامی اگه نخوندین بی زحمت نظر ندین و چرت و پرت نگین حوصله بحث کردن ندارم ممنونم.

و دوست جونیایه خودم اگه کامل خوندین نظر یادتون نره.

 

به امید موفقعیت.

دوصطون دالمممممممممممممممم.

عشغه خودمممم طورو حم دوصمط دالمممممممممممممم نفصممممممممممممممممم.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٤ ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()